هزارتوی نرخ بهره در ایران؛ چرا سیاست پولی کار نمی‌کند؟ هزارتوی نرخ بهره در ایران؛ چرا سیاست پولی کار نمی‌کند؟ هزارتوی نرخ بهره در ایران؛ چرا سیاست پولی کار نمی‌کند؟

هزارتوی نرخ بهره در ایران؛ چرا سیاست پولی کار نمی‌کند؟

۱۹ بهمن ۱۴۰۴ ۹ بازدید

در ادبیات متعارف اقتصاد پولی، نرخ بهره مهم‌ترین ابزار بانک‌های مرکزی برای مدیریت تورم، کنترل چرخه‌های اقتصادی و هدایت انتظارات فعالان اقتصادی است. اما در ایران، این ابزار تحت تأثیر ملاحظات مالی دولت، کسری بودجه مزمن و ساختار نهادی خاص، کارکردی متفاوت یافته است؛ به‌گونه‌ای که نه به‌عنوان لنگر سیاست پولی، بلکه بیشتر به‌عنوان متغیری دستکاری‌شده برای مهار کوتاه‌مدت فشارها عمل می‌کند.

تفاوت بنیادین مکانیسم نرخ بهره در ایران و جهان

در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، به‌ویژه از دهه‌های ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ میلادی به بعد، بانک‌های مرکزی به‌تدریج از کنترل مستقیم حجم پول فاصله گرفتند و نرخ بهره سیاستی را به ابزار اصلی خود تبدیل کردند. دلیل این تغییر، دشواری کنترل سرعت گردش پول و ناکارآمدی هدف‌گذاری مستقیم نقدینگی در مهار تورم بود. در این چارچوب، بانک مرکزی با تعیین یک نرخ بهره مشخص و استفاده از ابزارهایی مانند عملیات بازار باز، انتظارات تورمی را مدیریت می‌کند.

در ایران اما همچنان تمرکز اصلی سیاست پولی بر کنترل متغیرهای مقداری مانند نقدینگی و پایه پولی است؛ رویکردی که در سطح جهانی دیگر کارآمد تلقی نمی‌شود. یکی از دلایل اصلی این وضعیت، سرکوب نرخ بهره توسط دولت است. افزایش نرخ بهره به‌طور مستقیم هزینه تأمین مالی کسری بودجه دولت را بالا می‌برد و فشار مضاعفی بر بدهی‌های دولت وارد می‌کند. همین ملاحظه باعث شده حرکت به سمت یک نرخ بهره سیاستی شفاف و واحد، همواره با مقاومت مواجه شود.

نتیجه این رویکرد، شکل‌گیری نظامی چندنرخی در بازار پول است؛ نظامی که در آن نرخ‌های سود بانکی، نرخ بین‌بانکی، نرخ‌های توافقی و حتی نرخ‌های غیررسمی هم‌زمان وجود دارند و هرکدام پیام متفاوتی به فعالان اقتصادی می‌دهند.

نرخ بهره اسمی بالا، نرخ بهره حقیقی منفی

یکی از تناقض‌های اصلی سیاست پولی در ایران، هم‌زمانی نرخ‌های اسمی نسبتاً بالا با نرخ بهره حقیقی منفی است. به دلیل تورم مزمن، حتی زمانی که نرخ‌های اسمی افزایش می‌یابند، همچنان پایین‌تر از نرخ تورم قرار می‌گیرند. این وضعیت عملاً به معنای سیاست پولی انبساطی پنهان است؛ چراکه هزینه واقعی استقراض منفی می‌شود و انگیزه برای افزایش تقاضای اعتباری و رشد نقدینگی باقی می‌ماند.

بانک مرکزی در سال‌های اخیر تلاش کرده با ابزارهایی مانند عملیات بازار باز و تعیین دالان نرخ بهره بین‌بانکی، نظم بیشتری به بازار پول بدهد. با این حال، فشارهای ساختاری اقتصاد، از جمله ناترازی بانک‌ها و کمبود مزمن نقدینگی، باعث شده بخش قابل‌توجهی از معاملات بین‌بانکی در سقف دالان انجام شود. این موضوع نشان می‌دهد نرخ‌های اعلامی، بیش از آنکه حاصل تعادل بازار باشند، بازتاب محدودیت‌ها و مداخلات سیاست‌گذارند.

سیاست‌گذاری پولی و محدودیت‌های نهادی

ساختار تصمیم‌گیری در سیاست پولی ایران نیز یکی دیگر از عوامل کاهش کارایی نرخ بهره است. وزیر اقتصاد به‌عنوان عضو هیئت عالی و مجمع عمومی بانک مرکزی، نقش مهمی در جهت‌دهی سیاست‌ها دارد. این هم‌پوشانی سیاست مالی و پولی، استقلال بانک مرکزی را محدود می‌کند و باعث می‌شود تصمیمات مربوط به نرخ بهره، بیش از آنکه بر مبنای کنترل تورم باشد، تحت تأثیر ملاحظات بودجه‌ای و سیاسی قرار گیرد.

افزایش نرخ بهره، اگرچه در تئوری می‌تواند به مهار تورم کمک کند، اما در ساختار فعلی اقتصاد ایران تبعات گسترده‌ای دارد: افزایش هزینه تأمین مالی دولت، فشار بر بنگاه‌های تولیدی، و تشدید رکود سرمایه‌گذاری. همین پیامدها باعث می‌شود سیاست‌گذار در عمل از استفاده قاطع از این ابزار اجتناب کند.

افزایش نرخ بهره؛ درمان یا تشدید بحران؟

بحث افزایش سقف دالان نرخ بهره بین‌بانکی، یکی از سناریوهای مطرح برای مدیریت نقدینگی و کاهش نرخ‌های حقیقی منفی است. این اقدام می‌تواند در کوتاه‌مدت به انضباط بیشتر بازار پول کمک کند، اما بدون اصلاحات ساختاری، آثار جانبی قابل‌توجهی خواهد داشت. افزایش نرخ بهره، نرخ تنزیل پروژه‌های تولیدی را بالا می‌برد و بسیاری از طرح‌های سرمایه‌گذاری را از توجیه اقتصادی خارج می‌کند. در نتیجه، منابع به سمت سپرده‌گذاری و فعالیت‌های کم‌ریسک سوق داده می‌شوند.

از سوی دیگر، در اقتصادی که با بی‌ثباتی ارزی مواجه است، افزایش نرخ بهره می‌تواند چرخه‌ای معیوب ایجاد کند: کنترل موقت تورم، سپس فشار بر نرخ ارز و بازگشت تورم در دوره‌ای بعد. این تجربه در سال‌های گذشته بارها تکرار شده و نشان می‌دهد دستکاری نرخ بهره بدون هماهنگی با سیاست‌های مالی و ارزی، راه‌حل پایداری نخواهد بود.

در مجموع، اقتصاد ایران در هزارتویی از نرخ‌های بهره گرفتار شده که خروج از آن نیازمند اصلاحات عمیق نهادی، کاهش وابستگی بودجه به استقراض، و حرکت واقعی به سمت استقلال سیاست پولی است. بدون این پیش‌شرط‌ها، نرخ بهره همچنان ابزاری ناکارآمد باقی خواهد ماند؛ ابزاری که به‌جای هدایت اقتصاد، خود به بخشی از مسئله تبدیل شده است.

آنچه خـواهید خـواند:

آخریـن بررسی شده‌های بازار سرمایه

دیدگاه خود را درباره” هزارتوی نرخ بهره در ایران؛ چرا سیاست پولی کار نمی‌کند؟ ”با ما در میان بگذارید.

آیا مایل به دریافت جدیدترین اخبار و آموزشها از سایت چراغ هستید؟