
بازارهای مالی پر از سبکها و استراتژیهای مختلف تحلیل هستند؛ شامل اندیکاتورهای مختلف تا الگوریتمهای پیچیده و رباتهای معاملهگر. هر تریدر، با توجه به شخصیت، میزان تجربه، دارایی و حتی تایمفریم دلخواهش، یکی از این روشها را انتخاب میکند.
اما بین همه این ابزارها، یک رویکرد وجود دارد که میگوید: «همه چیز جلوی چشم شماست؛ فقط قیمت را درست ببینید!». پرایس اکشن RTM یکی از خاصترین شاخههای تحلیل تکنیکال است. RTM قیمت را مهمترین منبع اطلاعات میداند؛ نه اندیکاتورها، نه اخبار، نه حتی سیگنالهای آماده. با این حال،RTM با سایر سبکهای پرایس اکشن تفاوتهای جدی دارد؛ مخصوصا در نگاه به ساختار بازار، نقدینگی و رفتار بانکها
در این مقاله، قدمبهقدم با RTM آشنا میشویم، ابزارها و الگوهای آن را بررسی میکنیم، مثالهای واقعی میزنیم و در نهایت مزایا و معایب آن را بررسی خواهیم کرد.
تصور کنید جلوی چارت نشستهاید، نه اندیکاتوری روی نمودار قیمت است، نه سیگنال آمادهای دارید، فقط قیمت و ساختار آن را میدانید.RTM دقیقا از همینجا وارد عمل میشود.

RTM مخفف Read The Market بهمعنای «خواندن بازار» است. این سبک از پرایس اکشن بر این باور است که تمام اطلاعات لازم برای تصمیمگیری در خود قیمت نهفته است؛ اما نه صرفا در کندلها، بلکه در ساختار حرکت قیمت، جریان نقدینگی و رفتار نهنگهای بازار.
در RTM شما پیشبینی کورکورانه نمیخواهید، شما درواقع تلاش میکنید این موارد را متوجه شوید:
به زبان سادهترRTM هنر درک منطق پشت حرکات قیمت است و فقط دیدن بالا و پایین شدن آن کافی نیست.
RTM یک سبک پیشرفته از پرایس اکشن محسوب میشود که تمرکز آن بر موارد زیر است:
این سبک معتقد است بازار تصادفی عمل نمیکند؛ حرکات آن حاصل برنامهریزی و مدیریت سرمایه توسط سرمایه گذاران بزرگ است.
فلسفه RTM بر سه اصل مهم بنا شده است:
بازار بهدنبال استاپهاست، جایی که معاملهگران خرد حد ضرر گذاشتهاند، همانجایی است که نقدینگی قرار دارد.
RTM میگوید قبل از حرکت اصلی، بازار بهسمت نقدینگی میرود. به همین دلیل است که بسیاری از معاملهگران دقیقا قبل از حرکت اصلی، استاپ میخورند.
در پرایس اکشن کلاسیک، الگوهای کندلی مثل پینبار یا انگلفینگ اهمیت زیادی دارند. اما در RTM، ساختار کلی بازار مهمتر از شکل یک کندل است.
درواقع باید موارد زیر را بررسی کنید:
RTM معتقد است هیچ حرکتی بیدلیل نیست؛ حتی حرکات ناگهانی و تند هم معمولاً هدف مشخصی دارند. بنابراین معاملهگر RTM سعی میکند «منطق پشت حرکت» را پیدا کند، نه اینکه فقط به نتیجه آن واکنش نشان دهد.
حالا به بخش جذاب ماجرا میرسیم،آن هم تفاوت پرایس اکشن RTMبا پرایس اکشن کلاسیک است:
در جدول زیر تفاوت پرایس اکشن RTMبا پرایس اکشن کلاسیک را از منظر نگاه به بازار بررسی میکنیم:
پرایس اکشن کلاسیک | پرایس اکشن RTM |
تمرکز روی الگوهای کندلی | تمرکز روی ساختار و نقدینگی |
ورود بر اساس سیگنال واضح | ورود بر اساس منطق پشت حرکت |
تحلیل سادهتر و عمومیتر | تحلیل ساختاری |
در سبک کلاسیک حمایت + پینبار به شما سیگنال ورود میدهد. در RTMشکار نقدینگی، شکست ساختار و پولبک منطقی به شما سیگنال ورود میدهند. یعنی ورود در RTM بعد از یک فریب بازار اتفاق میافتد، نه قبل از آن.
پرایس اکشن کلاسیک بیشتر مناسب معاملهگران مبتدی تا متوسط است. اما RTM به درک بهتری نسبت به رفتار بانکها، مدیریت سرمایه کلان و ساختارهای پیچیده بازار نیاز دارد. به همین دلیل RTM پیچیدهتر، اما حرفهایتر محسوب میشود.
این سؤال مهمی است. اگر RTM فقط یک تئوری باشد، ارزشی ندارد. اما دلیل کارایی بالای آن چیست؟
حتماً برایتان پیش آمده است که گاهی تحلیل میکنید، نقطه ورود عالی پیدا میکنید، حد ضرر منطقی میگذارید اما درست قبل از حرکت اصلی بازار، استاپ شما فعال میشود و بعد قیمت دقیقا به سمتی میرود که پیشبینی کرده بودید!
اینجاست که خیلیها تصور میکنند بازار با شما دشمنی دارد. اما در RTM، ما ماجرا را شخصی نمیکنیم، ما دنبال عامل این رفتار میگردیم. پشت بسیاری از حرکات ساختاری بازار، مفهومی به نام Market Maker یا (مارکت میکر) وجود دارد که در ادامه بررسی میکنیم.
مارکت میکر نهادی است که نقدینگی تأمین میکند، سفارشهای بزرگ را مدیریت میکند و باعث میشود بازار همیشه خریدار و فروشنده داشته باشد. اما در RTM، ما یک قدم جلوتر میرویم.
ما میگوییم مارکت میکر برای اجرای سفارشهای بزرگ خود، باید نقدینگی جمع کند؛ چون اگر یک بانک بزرگ بخواهد حجم عظیمی خرید انجام دهد، نمیتواند یکجا دکمه Buy را بزند. این کار باعث جهش قیمت میشود و میانگین خریدش خراب میشود. پس او ابتدا بازار را به سمتی میبرد که معاملهگران خرد وارد معامله شود و سپس از سفارشهای آنها برای تکمیل پوزیشن خود استفاده میکند.
در ادامه رفتار مارکت میکر در نقدینگی و قیمت را بررسی میکنیم:
اینجا همان جایی است است که ذهن یک تریدر RTM تغییر میکند. در جدول زیر تفاوت دیدگاه معاملهگر خرد و مارکت میکر را بررسی میکنیم:
معاملهگر خرد | مارکت میکر |
واکنش نشان میدهد | طراحی میکند |
دنبال سیگنال است | دنبال نقدینگی است |
حد ضرر میگذارد | حد ضررها را هدف میگیرد |
از شکست وارد میشود | شکست را ایجاد میکند |
خیلی از تریدرها بازار را فقط در قالب «روند صعودی» یا «روند نزولی» میبینند. اما در RTM، ساختار بازار فقط یک خط روند یا چند سقف و کف ساده نیست. در RTM باور داریم که بازار توسط مارکت میکر مدیریت میشود و حرکتهای بزرگ، حاصل یک فرآیند سهمرحلهای هستند:
بیایید مرحلهبهمرحله این ساختار را بررسی کنیم.
فاز انباشت جایی است که مارکت میکر در حال جمعآوری پوزیشن است، اما هنوز بازار حرکت بزرگ خود را شروع نکرده است. در ظاهر، بازار رنج است، نوسان محدود دارد و جهت مشخصی ندارد. در این شرایط بیشتر معاملهگران خسته میشوند. منطق انباشت این است که مارکت میکر نمیتواند یکجا با حجم سنگین وارد شود.
او باید بهآرامی سفارشهای خود را جمع کند.
پس قیمت را در یک محدوده نگه میدارد، باعث میشود خریدار و فروشنده شکل بگیرند و نقدینگی دو طرف بازار را ایجاد میکند. نشانههای فاز انباشت شامل تشکیل رنج مشخص، چندین بار برخورد به سقف و کف محدوده، کاهش مومنتوم و نبود روند واضح هستند.
اینجا بخش هیجانانگیز ماجراست. فاز دستکاری زمانی است که بازار از محدوده انباشت خارج میشود، اما نه برای شروع روند اصلی، بلکه برای شکار نقدینگی. به این فاز در RTM میگوییمLiquidity Grab یاStop Hunt.
نشانههای فاز دستکاری شامل شکست سریع، کندلهای شارپ، بازگشت سریع به داخل محدوده و نقض ساختار کوتاهمدت هستند. این همان جایی است که ۸۰٪ معاملهگران اشتباه میکنند. آنها فکر میکنند روند جدید شروع شده است، اما در واقع، بازار تازه حرکت اصلی را شروع میکند.
حالا وقت حرکت واقعی است. پس از جمعآوری نقدینگی، بازار وارد فاز حرکت اصلی میشود. اینجا دیگر ساختار شکسته میشود، مومنتوم قوی میشود و روند واقعی شکل میگیرد.
بعد از دستکاری و جمعآوری استاپها مارکت میکر پوزیشن خود را کامل کرده است و دیگر نیازی به فریب ندارد. حالا میتواند قیمت را در جهت اصلی هدایت کند. این همان حرکتی است که معاملهگران تازهکار همیشه از دست میدهند.
نشانههای این فاز شامل شکست ساختار معتبر، پولبک منطقی به ناحیه تصمیم، کندلهای قدرتمند در جهت روند و کاهش اصلاحهای بزرگ هستند. در RTM، بهترین ورودها در ابتدای همین فاز هستند، نه در فاز دستکاری.
در سادهترین تعریف نقدینگی یعنی وجود سفارشهای خرید و فروش در بازار. اما در RTM، تعریف نقدینگی کمی متفاوت است؛ نقدینگی یعنی جایی که سفارشهای آماده اجرا (بهخصوص استاپها و سفارشهای معلق) تجمع کردهاند.
نقدینگی همان چیزی است که مارکت میکر برای اجرای سفارشهای بزرگ خود به آن نیاز دارد. چون در بازار، هر خرید باید یک فروشنده و هر فروش باید یک خریدار داشته باشد. وقتی سرمایههای بزرگ وارد میشوند، برای تکمیل پوزیشن خود به حجم عظیمی از سفارش طرف مقابل نیاز دارند. این حجم در استاپهای معاملهگران خرد پیدا میشود.
بیایید منطقی نگاه کنیم. فرض کن یک بانک بزرگ میخواهد حجم عظیمی خرید انجام دهد.
اگر بازار فروشنده نداشته باشد، چه میشود؟ قیمت ناگهان جهش میکند و میانگین ورود بانک خراب میشود.
پس چه کار میکند؟ او ابتدا بازار را به سمتی میبرد که معاملهگران خرد پوزیشن فروش بگیرند، یا استاپ فروش و یا سفارشهای معلق فعال شوند. در آن نقطه، حجم فروش بالا میرود و مارکت میکر میتواند خرید سنگین خود را بدون جهش شدید قیمت اجرا کند.
به همین دلیل در RTM میگوییم قیمت برای رسیدن به نقدینگی حرکت میکند، نه برای احترام گذاشتن به خطوط ما.
این قسمت همان جایی است که ۹۰٪ معاملهگران آسیب میبینند. معاملهگران خرد حد ضرر خود را معمولا پشت سقفهای واضح و کفهای واضح، پشت حمایت و مقاومتهای کلاسیک و خط روند قرار میدهند.
حالا سؤال این است که آیا این نقاط برای همه قابل مشاهده خواهد بود؟ باید گفت بله. پس برای مارکت میکر هم کاملاً قابل مشاهده است. سناریوی رایج جذب نقدینگی به شرح زیر است:
اینجا به یکی از مهمترین اصول RTM میرسیم. قیمت به کجا میرود؟ قیمت به سمت نزدیکترین منبع نقدینگی حرکت میکند. اگر نقدینگی بالای سقفها بیشتر باشد، احتمال حرکت به سمت بالا بالاتر است. اگر نقدینگی زیر کفها بیشتر باشد، احتمال حرکت به سمت پایین بالاتر است.
در RTM فقط دنبال شکست و حمایت و مقاومت نیستیم، دنبال رد پای مارکت میکر هستیم. الگوهای RTM در واقع نقاطی هستند که موارد زیر را نشان میدهند:
اگر این الگوها را درست بشناسید، چارت برای شما شفافتر میشود. در ادامه سه الگویRTM را بررسی میکنیم.

FTR مخففFailure To Return و به معنی «عدم بازگشت» است. در سادهترین تعریف FTR زمانی شکل میگیرد که قیمت یک ناحیه را ترک کند و دیگر به آن بازنگردد. اما در RTM، مفهوم آن تفاوت دارد.
منطق FTR این است که وقتی بازار یک حرکت قوی انجام میدهد و دیگر به مبدأ آن برنمیگردد، یعنی سفارشهای بزرگی آنجا اجرا شده است و مارکت میکر دیگر نیازی به بازگشت ندارد. همچنین نقدینگی کافی جمع شده است. این ناحیه به یک محدوده تصمیمگیری قدرتمند (Decision Zone) تبدیل میشود. کاربرد FTR ورود در پولبک به ناحیه FTR، تعیین حد ضرر پشت ساختار و تشخیص نواحی با احتمال بالا است. همچنین FTR نشاندهنده حضور جدی پول هوشمند است.
اگر بخواهیم لغتی این مفهوم را بررسی کنیم باید بگوییم Compression یعنی فشرده شدن قیمت قبل از انفجار. الگوی Compression زمانی شکل میگیرد که قیمت با اصلاحهای کوچک و پیوسته حرکت کند، کندلها کوتاه شوند و بازار بهآرامی به سمت یک ناحیه مهم برود. درواقع در ظاهر، بازار آرام و در باطن، در حال جمعآوری نقدینگی است.
کاربرد Compression این است که اغلب قبل از یک شکست مهم، حرکت شارپ یا جذب نقدینگی بزرگ رخ میدهد. اگر متوجه شدید قیمت با اصلاحهای کوچک و پلهای به یک سطح میرسد، باید آماده یک حرکت قدرتمند باشید. نکته مهم این است کهCompression در جهت حرکت اصلی بازار است.
حالا میرسیم به یکی از جذابترین و قدرتمندترین الگوهای RTM. الگوی Quasimodo (QM) یک الگوی تغییر ساختار است. این الگو زمانی شکل میگیرد که سقف جدید ساخته و سپس کف قبلی شکسته میشود و همچنین ساختار بازار تغییر میکند. در واقع QM نشاندهنده پایان یک روند و آغاز جهت جدید است. QM خیلی قدرتمند است چون ساختار قبلی را نقض و نقدینگی سقفها را جمع میکند. همچنین نشانه ورود سرمایه گذاران بزرگ است در RTM، QM بعد از شکار نقدینگی رخ میدهد.
تقریباً همه تریدرها این تجربه را دارند که درست تحلیل میکنند، ورود منطقی دارند، حد ضرر آنها اصولی است؛ اما قیمت دقیقا تا چند پیپ آنطرفتر میرود، استاپ فعال میشود و بعد بازار در همان جهتی حرکت میکند که تحلیل کرده بودید! در RTM ما این موضوع را احساسی نمیبینیم؛ بلکه آن را بخشی از ساختار بازار میدانیم. به این پدیده Stop Hunt در RTMگفته میشود.
Stop Hunt یعنی حرکت عمدی قیمت به سمت محل تجمع حد ضررها برای جمعآوری نقدینگی. در RTM باور داریم که بازار برای حرکت بزرگ، به یک انگیزه نیاز دارد و این انگیزه همان استاپهای معاملهگران خرد است.
استاپها مهم چون هر حد ضرر در واقع یک سفارش معکوس است؛ استاپ خرید تبدیل به سفارش فروش و استاپ فروش تبدیل به سفارش خرید میشود. پس جایی که استاپهای زیادی وجود دارد، حجم سفارش آماده اجرا هم زیاد است. مارکت میکر برای تکمیل پوزیشن سنگین خود دقیقا به همین حجم نیاز دارد.
روند شکلگیری Stop Hunt به شرح زیر است:
این همان شکار نقدینگی است. هدف حرکت، شروع روند جدید نبود؛ هدف، فقط جمع کردن استاپها بود.
چطور بفهمیم با Stop Hunt روبهرو هستیم؟ در RTM نشانههای استاپ هانت به شرح زیر است:
همه شکستها Stop Hunt و همه بازگشتها هم تغییر روند نیستند. شکست جعلی (Fake Breakout)در تایمفریمهای پایین رخ میدهد، ساختار کلی را تغییر نمیدهد و ممکن است صرفاً نوسان عادی بازار باشد، اما همیشه هدفمند و نقدینگیمحور نیست.
اما Stop Hunt واقعی در RTM این ویژگیها را دارد:
خیلی از معاملهگران روی چارت دهها خط میکشند؛ حمایت، مقاومت، عرضه، تقاضا. اما وقتی قیمت به آن نواحی میرسد، یا واکنش ضعیف میبینند یا اصلا واکنشی نمیبینند. در پرایس اکشنRTM ما یاد میگیریم که هر ناحیهای ارزش ورود ندارد. درواقع فقط آن نواحی که منطق نقدینگی و حضور مارکت میکر باشد معتبر هستند.
Fresh Zone یعنی ناحیهای که قیمت فقط یک بار آن را ترک کرده و هنوز به آن بازنگشته است. درواقع اگر قیمت از یک محدوده با قدرت خارج شود و هنوز پولبک نزده باشد، آن ناحیه «فرش» محسوب میشود.
اهمیت Fresh Zone این است که سفارشهای باقیمانده احتمالا هنوز آنجا هستند و مارکت میکر هنوز کل پوزیشن خود را تکمیل نکرده است. همچنین احتمال واکنش قوی در اولین بازگشت بالاست در RTM اولین برخورد به یک ناحیه، قویترین واکنش را دارد.
نشانههای یک Fresh Zone معتبر به شرح زیر است:
حالا به سمت دیگر ماجرا برویم.Old Zone ناحیهای است که قیمت قبلا چندین بار به آن برگشته، واکنشهای ضعیفتری نشان داده و یا یا ساختار آن شکسته شده است. درواقع هرچه یک ناحیه بیشتر لمس شود، ضعیفتر میشود. چون هر بار که قیمت به ناحیه برمیگردد، بخشی از سفارشهای باقیمانده مصرف میشود.
در مورد اعتبارOld Zone این موارد هشدار جدی هستند:
حالا مهمترین بخش این است که چطور بفهمیم کدام ناحیه ارزش معامله دارد؟ برای پاسخ به این سوال باید به این سوالات پاسخ دهید:
خیلی از معاملهگران فکر میکنند اگر بهترین الگوی FTR یا QM را در M5 پیدا کنند، کار تمام است.
اما خیلی اوقات بعد از ورود، بازار خلاف جهت حرکت میکند. مشکل در این شرایط «تحلیل اشتباه» نیست؛ مشکل بررسی بازار در تایم اشتباه است. در پرایس اکشن RTM، تایمفریم مثل لنز دوربین است. اگر لنز اشتباه باشد، تصویر هم تحریف میشود. پس انتخاب تایم فریم مناسب یکی از ضرورتها میشود.
تایم بالاتر به ما میگوید بازار در کدام فاز است (انباشت، دستکاری، توزیع)، نقدینگی اصلی کجا جمع شده است، نواحی Fresh مهم کدامند و ساختار کلی صعودی است یا نزولی.
حالا برسیم به سؤال مهم؛ در چه تایمی وارد شویم؟ در RTM، ورود در تایم فریمی پایینتر از تایم تحلیل اصلی انجام میشود. چونحد ضرر کوچکتر، ریسک به ریوارد بهتر و نقطه ورود دقیقتر میشود.
اشتباهاتی که بیشترین ضرر را مولتی تایم فریم RTM به همراه دارند به شرح زیر هستند:
در RTM ما یاد میگیریم که هر ناحیهای محل ورود، هر شکست سیگنال و هر برگشتی فرصت معامله نیست. ورود در RTM یعنی وارد شدن در لحظهای که نقدینگی جمع شده، ساختار تغییر کرده و مارکت میکر جهت خود را مشخص کرده است.

ورود کمریسک زمانی اتفاق میافتد که بازار از فاز دستکاری عبور کرده و وارد فاز حرکت اصلی شده باشد. یعنی در شرایط زیر:
تریگر یعنی چه چیزی دقیقا باعث میشود دکمه Buy یا Sell را بزنیم. در پرایس اکشنRTM تریگر باید ساختاری باشد، نه احساسی. تریگرهای معتبر به شرح زیر هستند:
این بخش بسیار مهم است. در RTM دو نوع سبک ورود داریم:
ویژگیهای ورود تهاجمی به شرح زیر است:
در این روش ریسک به ریوارد بالاتر اما باید تجربه بالایی داشته باشید.
ویژگیهای ورود ورود محافظهکارانه به شرح زیر است:
این روش برای اکثر معاملهگران مناسبتر بوده و احتمال موفقیت بالاتر است، با این حال ریوارد کمتری نسبت به ورود تهاجمی دارد.
در RTM اگر حد ضرر اشتباه باشد، تحلیل درست هم بیفایده است. خیلی از معاملهگران RTM ساختار را درست بررسی میکنند، نقدینگی را تشخیص میدهند، ورود منطقی دارند، اما فقط به یک دلیل ضرر میکنند، حد ضرر را جایی میگذارند که مارکت میکر همانجا را هدف میگیرد.
حد ضرر باید جایی باشد که اگر قیمت به آن برسد، ساختار تحلیل نقض شود، نه فقط کمی نوسان کرده باشد. در RTM حد ضرر باید پشت ناحیهای باشد که اگر شکسته شود، ساختار تغییر کند، خارج از محدوده نقدینگی واضح قرار گیرد و پشت آخرین نقطه تأیید ساختاری گذاشته شود.
RTM ذاتا سبک ساختاری است و به همین دلیل امکان R:R بالا را به تریدر میدهد. اما نکته مهم این است کهR:R بالا بدون منطق ساختاری، عددی بیش نیست. حداقل نسبت استاندارد در RTM، ۱:۲ و هدف حرفهای، ۱:۳ تا ۱:۵ است.
اینجا تفاوت معاملهگر حرفهای و آماتور مشخص میشود. در RTM توصیه میشود بین ۰.۵٪ تا ۲٪ در هر معامله ریسک کنید و برای حرفهایها ۱٪ استاندارد است. چون حتی بهترین ساختار هم ۱۰۰٪ موفق نیست. همچنین از اورترید در فاز انباشت پرهیز کنید. بازار همیشه در فاز حرکت اصلی نیست. اگر بازار در فاز رنج یا انباشت باشد، معاملات RTM کیفیت پایینتری دارند. مدیریت سرمایه گاهی معامله نکردن است.
در این بخش قصد داریم چند مثال واقعی از معامله به سبک پرایس اکشن RTM را بررسی کنیم تا بهتر متوجه این مفهوم شوید:
فرض کنید در جفت ارز EUR/USD در تایم H4 یک سقف واضح در محدوده 1.1000 شکل گرفته است. قیمت با یک حرکت سریع تا 1.1015 بالا میرود و بلافاصله به زیر 1.1000 برمیگردد؛ این حرکت نشاندهنده Stop Hunt است.
سپس در تایم M15 کف کوتاهمدت شکسته میشود و BOS نزولی شکل میگیرد. ناحیه عرضهای که قبل از ریزش ساخته شده،Fresh Zone محسوب میشود. در اولین پولبک به این محدوده، ورود برای فروش بهترین تصمیم است و تارگت روی کف قبلی یا نقدینگی پایین تنظیم میشود.
فرض کنید بیت کوین در تایم H4 یک سقف مهم در ۷۰,000 دلار وجود دارد. قیمت ناگهان تا ۷۰,800 دلار میرود و سریع به زیر ۷۰,000 برمیگردد که نشانه جذب نقدینگی و لیکوییدیشن پوزیشنهای فروش است.
در تایم M15 شکست ساختار نزولی رخ داده و نشان میدهد جهت کوتاهمدت تغییر کرده است. ناحیهای که قبل از ریزش شکل گرفته، بهعنوان Fresh Supply مشخص میشود. ورود برای فروش در پولبک به این ناحیه تصمیم خوبی است و هدف روی نقدینگی پایینتر تعیین میشود.
مراحل تحلیل یک ستاپ معاملاتی RTMبه صورت زیر است:
مفاهیم RTM و ICT هر دو بر پایه نقدینگی و رفتار پول هوشمند شکل گرفتهاند، اما چارچوب اجرایی آنها متفاوت است. RTM ساختاریتر عمل میکند و تمرکز اصلی آن بر نواحی تصمیم، Fresh Zone، FTR و تغییر ساختار است.ICT مفاهیم گستردهتری مانند Order Block، Fair Value Gap، Premium و Discount و زمانهای معاملاتی خاص را وارد تحلیل میکند. Smart Money بیشتر یک دیدگاه کلی است تا یک سیستم دقیق؛ یعنی چارچوب مشخصی ندارد و مجموعهای از مفاهیم نقدینگی و ساختار را شامل میشود. بنابراین RTM یک سیستم منظم، ICT یک سیستم جزئیتر و Smart Money یک نگرش عمومی است.

در مورد شباهتهای RTM و ICTباید گفت هر دو سبک معتقدند بازار برای جذب نقدینگی حرکت میکند و استاپهای معاملهگران خرد هدف اصلی هستند. در هر دو رویکرد، قبل از حرکت اصلی یک فاز دستکاری یا Stop Hunt رخ میدهد. همچنین شکست ساختار (BOS) و تغییر جهت بازار اهمیت بالایی دارد.
ازطرف دیگر هر دو سبک بر تحلیل مولتیتایمفریم تأکید دارند و تایمفریم بالاتر را تعیینکننده جهت اصلی میدانند. در هر دو سیستم، بعد از جمعآوری نقدینگی و در پولبک باید وارد معامله شد. بنابراین از نظر فلسفه پایه و منطق رفتاری بازار، شباهت زیادی بین RTM و ICT وجود دارد.
در مورد اسمارت مانی باید گفت بیشتر یک مفهوم است تا یک متد دقیق. این دیدگاه میگوید بازار توسط سرمایههای بزرگ هدایت میشود، اما جزئیات اجرایی مشخصی ارائه نمیدهد.RTM یک چارچوب عملیاتی روشن دارد که شامل تشخیص نقدینگی تا شکست ساختار و تعیین ناحیه ورود است. همچنینRTM بیشتر بر ساختار بازار و منطق حرکت تمرکز دارد، در حالی که بسیاری از آموزشهای Smart Money روی ابزارهایی مانند Order Block یا Imbalance تمرکز میکنند. درواقع همانطور که پیشتر هم اشاره کردیمSmart Money دیدگاه کلان ارائه میدهد، اما RTM دستورالعمل گامبهگام برای اجرای معامله در اختیار معاملهگر میگذارد.
برای تریدرهای ایرانی که با سرمایه محدود و فشار روانی بالا معامله میکنند، سبکی با چارچوب سادهتر و ساختاریتر منطقیتر است. RTM به دلیل تمرکز بر نقدینگی، ساختار و نواحی مشخص، شفافتر و اجراییتر است. ICT میتواند بسیار مفید باشد، اما بهدلیل تعدد مفاهیم ممکن است در ابتدا باعث سردرگمی شود. Smart Money نیز بدون چارچوب دقیق، ممکن است برداشتهای متناقض ایجاد کند. بنابراین شروع با RTM و سپس افزودن مفاهیم تکمیلی از ICT، برای بسیاری از تریدرهای ایرانی مسیر منطقیتری محسوب میشود.
خیلیها وقتی با RTM آشنا میشوند، مفاهیمی مثل نقدینگی، مارکت میکر، ساختار، Stop Hunt و دیگر موارد را می بینند. همهچیز حرفهای و جذاب بهنظر میرسد. اما آیا RTM برای همه مناسب است؟
باید گفت نه، RTM یک سبک پیشرفته است و به صبر و انضباط نیاز دارد. بدون این ویژگیها با این روش به سود نمیرسید. در ادمه مهمترین اشتباهات تریدرها در پرایس اکشن RTM را بررسی میکنیم.
بزرگترین خطا در RTM ورود قبل از تکمیل سناریو است. بسیاری از تریدرها به محض دیدن یک ناحیه Fresh یا نزدیک شدن قیمت به سطح نقدینگی، وارد میشوند؛ در حالی که هنوز Stop Hunt کامل نشده یا شکست ساختار رخ نداده است.
RTM میگوید بازار اول فریب میدهد، بعد حرکت میکند. اگر قبل از تأیید ساختار وارد شوید، بخشی از نقدینگی موردنیاز حرکت بعدی خواهید شد. صبر برای BOS و پولبک منطقی، ورود را کمریسکتر میکند. ورود زودهنگام به دلیل از ترس جا ماندن (FOMO) است، نه تحلیل دقیق.
بعضی تریدرها آنقدر درگیر جزئیات ساختار میشوند که وضوح تصویر کلی را از دست میدهند. آنها هر اصلاح کوچک را شکست ساختار میبینند و هر نوسان را تغییر روند تلقی میکنند. این وسواس تحلیلی باعث سردرگمی و سیگنالهای متناقض میشود.
در RTM باید تفاوت بین ساختار اصلی و ساختار فرعی را تشخیص داد. تمرکز بیشازحد روی تایم پایین باعث میشود کلیت بازار را نبینید. تحلیل خوب یعنی سادگی در عین دقت. اگر برای هر حرکت کوچک سناریو عوض کنید، پس بیش از حد تحلیل میکنید و چارچوب ثابت ندارید.
یکی از پرهزینهترین اشتباهات در RTM معامله خلاف ساختار تایم بالاتر است. ممکن است در M5 یک ستاپ ببینید، اما اگر در H4 بازار در فاز دستکاری یا نزدیک یک ناحیه عرضه قوی باشد، احتمال شکست معامله زیاد است.
تایم پایین فقط برای ورود است، نه تعیین جهت اصلی. نادیده گرفتن HTF باعث میشود در خلاف جریان اصلی بازار معامله کنید. همیشه تحلیل را از بالا به پایین انجام دهید. اگر تایم بالاتر را ندیدهاید، پس هنوز بازار را کامل بررسی نمیکنید و باید مواظب باشید.
همانطور که پیشتر هم گفتیم نه، پرایس اکشن RTM برای همه مناسب نیست. پس برای چه کسانی مناسب است؟ بیایید در ادامه بررسی کنیم:

RTM بیشتر از اینکه یک استراتژی باشد، یک طرز فکر است و شخصیت تریدر اهمیت زیادی دارد. ویژگیهای شخصیتی مناسب RTMبه شرح زیر هستند:
بیشتر شکستها بهخاطر نداشتن انضباط است، کسانی که در پرایس اکشن RTM شکست میخورند شامل افراد زیر هستند:
مراحل یادگیری اصولی RTMبه شرح زیر است:
پرایس اکشن RTM یک سبک پیشرفته و ساختارمحور است که بر پایه نقدینگی، رفتار مارکتمیکرها و تغییر ساختار بازار شکل گرفته است. در این رویکرد، بازار معمولاً پیش از حرکت اصلی وارد فاز انباشت، توزیع یا دستکاری نقدینگی میشود تا استاپها و سفارشهای معلق را جمعآوری کند و سپس با شکست ساختار، جهت واقعی خود را نشان دهد. مفاهیمی مانند Fresh Zone، FTR، Quasimodo و Stop Hunt از ابزارهای کلیدی این سبک محسوب میشوند و بسیاری از تریدرها این ساختارها را در دسته بهترین ستاپ های پرایس اکشن قرار میدهند؛ زیرا مستقیماً با جریان نقدینگی و منطق حرکتی بازیگران بزرگ بازار مرتبط هستند.
موفقیت در RTM وابسته به صبر، تحلیل مولتیتایمفریم و مدیریت ریسک دقیق است. در این سبک، تمرکز صرفاً روی الگوهای ظاهری نمودار نیست، بلکه درک جایگاه قیمت نسبت به نقدینگی، ساختار مارکت و رفتار سفارشهای بزرگ اهمیت بیشتری دارد. به همین دلیل RTM معمولاً برای تریدرهایی مناسب است که درک عمیقی از رفتار بازار دارند و به دنبال اجرای معاملات مبتنی بر ساختار و منطق جریان پول هستند، نه افرادی که صرفاً به دنبال سیگنالهای سریع و هیجانی هستند. در واقع RTM هنر «خواندن رفتار بازار» است، نه پیشبینی یا حدس جهت حرکت آن.
شاید دوست داشته باشید بخوانید:
منظور از معاملات CFD در بازار فارکس چیست؟
۱ خرداد ۱۴۰۳ ۲K بازدید
اکسپرت بک تست + آموزش فعال سازی و نحوه کار با آن
۹ تیر ۱۴۰۴ ۵۴K بازدید
حساب دمو در فارکس چیست و چرا باید از آن استفاده کنیم؟
۱۸ شهریور ۱۴۰۴ ۶K بازدید
آموزش تحلیل تکنیکال قسمت بیستم (Hidden Gap)
۲۷ تیر ۱۴۰۳ ۷K بازدید
آنچه خـواهید خـواند:
دستــههای محبــوب
آخریـن بررسی شدههای بازار سرمایه
پربازدیدترین آموزشها
نحوه فعال کردن صدا در لایو ترید
۱۸ مهر ۱۴۰۲ ۱۱۸K بازدید
آموزش نصب و نحوه نمایش تایم کندل در متاتریدر
۳ بهمن ۱۴۰۲ ۹۲K بازدید
آموزش بک تست رایگان بدون نیاز به اکانت پریمیوم
۱۱ تیر ۱۴۰۴ ۵۶K بازدید
اکسپرت بک تست + آموزش فعال سازی و نحوه کار با آن
۹ تیر ۱۴۰۴ ۵۴K بازدید
آشنایی با منوی ابزارها در تریدینگ ویو
۲۹ بهمن ۱۴۰۲ ۴۹K بازدید
آموزش ریکاوری توکن بعد از غیرفعال شدن شبکه BEP2
۱۳ آذر ۱۴۰۳ ۴۸K بازدید
دانلود متاتریدر ۴ + آموزش نصب MT4
۳۰ آبان ۱۴۰۲ ۴۳K بازدید
عضو چراغ نیستید؟
ثبت نام